








سیاه مرگ رمانهای سه گانه جلد سوم کورنلیا فونکه کتایون سلطانی افق
هر قسط با تربپی:
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
کتاب «سیاه مرگ»، فرجام شکوهمنمد و تاریک سهگانهی «فونکه» اثر کورنلیا فونکه، نبردی نهایی میان کلمات، جاودانگی و فناپذیری است. اگر در «سیاه قلب» با جادوی زنده شدن کلمات آشنا شدیم و در «سیاه خون» به درون قصهای پرآشوب پرتاب گشتیم، در «سیاه مرگ» با بی پرده ترین وجه داستانسرایی روبهرو میشویم: لحظهای که خالق، کنترل مخلوق را از دست میدهد و مرگ به عنوان شخصیت اصلی، قواعد بازی را بازنویسی میکند.
در این جلد، جهان جوهری در آستانهی فروپاشی است. «مارکله» یا همان سینهسرخ با زرهی نقرهای که او را از مرگ مصون میدارد، حکومتی از وحشت بنا کرده و جهان را به سوی تاریکی مطلق میبرد. اما مرکز داستان، تحول عمیق و دردناک «مورتیمر» است. او که روزگاری صحافی آرام و عاشق کتاب بود، اکنون در کالبد راهزنی افسانهای به نام «کنگرگ» گرفتار شده است. فونکه، شکاف درونی مردی را تصویر میکند که میان هویت انسانی خود و نقاب خشنی که داستان بر صورتش زده، در نوسان است. مگی نیز که دیگر آن کودک معصوم ابتدای راه نیست، در قامت زنی جوان باید میان نجات پدر و بقای جهانی که به آن دلبسته، دست به انتخابی قهرمانانه بزند. یکی از درخشانترین ابعاد این مجلد، حضور مرگ و نیروهای ماورایی دنیای زیرین است. فونکه شخصیتهای داستان را در موقعیتهایی قرار میدهد که مرز میان زندگی و نیستی در آنها محو میشود. در این میان، «فنوگلیو»، نویسندهی پیر و دلشکسته، نظارهگر جهانی است که دیگر از فرامین او پیروی نمیکند؛ استعارهای عمیق از این واقعیت که داستانها پس از خلق، زندگی مستقل خود را آغاز میکنند و حتی خالق نیز نمیتواند پایانبندی آنها را تضمین کند. پایانبندی سهگانه در این رمان، آمیزهای از سوگ و رهایی است. «سیاه مرگ» به ما یادآوری میکند که قدرت اتحاد و ازخودگذشتگی، تنها نوری است که میتواند در برابر سیاهی مطلق بایستد. این سهگانه با اقتباسهای سینمایی متعدد، مشخصص می کند که قصهها، حتی زمانی که به پایان میرسند، در جان خوانندگانشان به زیستن ادامه میدهند. این اثر، علاوه برنوجوانان، برای بزرگسالان نیز به دلیل طرح مضامین فلسفی نظیر مسئولیت در قبال کلمات و پذیرش فناپذیری، جذابیت بسیاری دارد.








